شيخ ذبيح الله محلاتى
367
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
چون ملا محمد على آثار ضعف در سپاه خود ديد فرمان داد بازار زنجان را آتش زدند و مليونها بمردم خسارت وارد آوردند و زن و مرد بابيها بجنگ درآمدند بالاخره گلولهاى به شانه ملا محمد على اصابت كرد اصحاب او وى را از خاك برگرفتهاند با ايشان گفت من بدين زخم هلاك مىشوم شما در كار جنگ ثابتقدم باشيد كه من بعد از چهل روز زنده خواهم شد چون بجهنم و اصل شد در خانهاش با جامه و شمشيرش او را دفن كردند چون لشكر دولت غالب گرديد لاشه او را از خاك بيرون آوردند ريسمان به پاى او بستهاند و در كوچها مىگردانيدند و اموالى را كه از مردم غارت كرده بود و همه را در خانه پنهان ساخته بود بهرهء لشكريان گرديد و اصحاب او را بتمامى كشتهاند و ديگر سيد يحيى پسر آقا سيد جعفر دارا بجردى بود او نيز يكى از خلفاى باب بود و خود را ملقب بكشاف نموده پدرش بسبك عرفا رفتار مىكرد در تفسير آيات و تاويل احاديث با فقهاى عصر خالى از بينونت نبود و از كرامات دم مىزد و مىگفت در فلان سفر با خضر همسفر بودم و هفتاد بطن قرآن را كشف نمودم و پسرش سيد يحيى كه در كسب علوم و طلب مال و جاه همىخواستى تا بمقامات رفيعه ارتقاء جويد از خدمت پدر بدار الخلافه سفر كرد و در پايان امر بجانب ميرزا على محمد باب شتافت و از داعيان او گشت دوباره بدار الخلافه مراجعت كرد از آنجا بيزد رفت و مشغول دعوت گرديد از آنجا بفسا رفت شكايت او را بدولت كردند از مردم فسا پانصد كس به او گرويدند و از آنجا به نيريز رفته و قلعه خرابهاى نزديك نيريز بود او را عمارت كرده و برج و باروى او را محكم نموده و با تيغهاى كشيده آماده جنگ شدند و سيد يحيى بمردم مىگفت خاطرجمع باشيد كه اگر لشكرى بسوى ما بيايد از ايشان كارى ساخته نخواهد شد و دهان توپ و تفنگ بسوى ما گشاده نگردد و بر كاغذپارها چيزهاى نوشته باصحاب خود داد كه اين حرز و نگهبان شما است از توپ و تفنگ سپس با شمشيرهاى كشيده فريادكنان و صيحهزنان به نيريز ريختهاند و جماعتى از بزرگان